تبلیغات
حرفهای نا گفته - شبی از شدت
شبی از شدت | تنهایی ,

شبی از شدت درد و غم یار دل آزاری
نشستم در خرابات و زدم بر طبل بی عاری

صفای عالم مستی غمم را برده از یادم
صفایی را که من هرگز نمی دیدم به هوشیاری
من و سوته دلان هر شب در اینجا گرد هم آییم
همه شب زنده داریها، همه مشتاق بیداری
غم از اندازه افزون و تنم رنجور بیماری
نشستم در خرابات و زدم بر طبل بی عاری

می ناب از کف ساقی شفای نوشدارو را
دل دیوونۀ من را که زخمی خورده بود کاری
به جامی آنچنان از خود شوم بی خود که در مستی
حراج مُلک عالم را ببخش اندوه دیناری

نه در درماندگی و نه بر بالین پرستاری
نشستم در خرابات و زدم بر طبل بی عاری


نوشته شده توسط تنهای تنها در شنبه 1 مهر 1385 و ساعت 07:09 ق.ظ
نوشته های پیشین
+ مارمولک+ بابک خرمدین+ من مهربان ندارم نامهربان من کو ؟+ چشم من + + راه من+ شب آغاز هجرت تو+ حرف با خدا+ شبی از شدت+ دنیای سنگ+ به نام عشق+ ما به هم نمی رسیم + تولدت مبارک+ تولدت مبارک + تولدت مبارک

صفحات: