تبلیغات
حرفهای نا گفته - دردها دارم ...
دردها دارم ... | جدایی ,

                                  

                                            دردها دارم 

دردها دارم نگفته با کسی

بهر این دلتنگی و دلواپسی

دردم از دست رفیقان است و بس

در میان جمع ما عاشق نباشد هیچ کس

هر که را عاشق بود مجنون شود

از میان شهر عقل و عاقلان بیرون شود

با غم عشقش بسوزاند دل هر سوخته

آتشی در زیر خاکستر بود افروخته

ما که از عشق و وفا دم می زنیم

مدعی از بهر عشق و ساقی و میخانه ایم

از چه رو با حقه و نیرنگ عاشق می شویم

عاشق یکرنگی برگ شقایق می شویم

عاشقی با رنگ و ریا در جمع نیست

از چه جمعش می زنیم این حقه چیست

ما امانت را به دست دیگران بسپرده ایم

در حقیقت از نگاه عشق دیگر مرده ایم



نوشته شده توسط تنهای تنها در سه شنبه 25 مرداد 1384 و ساعت 12:08 ب.ظ
نوشته های پیشین
+ مارمولک+ بابک خرمدین+ من مهربان ندارم نامهربان من کو ؟+ چشم من + + راه من+ شب آغاز هجرت تو+ حرف با خدا+ شبی از شدت+ دنیای سنگ+ به نام عشق+ ما به هم نمی رسیم + تولدت مبارک+ تولدت مبارک + تولدت مبارک

صفحات: