تبلیغات
حرفهای نا گفته - نشد یه قصری بسازم ..
نشد یه قصری بسازم .. | تنهایی ,

نشد یه قصری بسازم

نشد یه قصری بسازم پنجره هاش آبی باشه

من باشم و تو باشی و یک شب مهتابی باشه

نشد یه بارم برسم به آرزوهای محال

یه خاطره مونده برام با یه سبد میوه کمال

نشد منم واسه یه بار به آرزوهام برسم

گذشته کار از کارمون دیر شده به خدا قسم

نشد به موقع این کویر ابری بشه بارون بگیره

نشد خودش ائینه که هست بیاد و شمعدون بگیره

خلاصه که آخر نشد ما گل سرخ را بو کنیم

قصه داره تموم میشه مثل تموم قصه ها

فقط واسم دعا کنید اول شما بعدا شما


نوشته شده توسط تنهای تنها در جمعه 27 آبان 1384 و ساعت 01:11 ب.ظ
نوشته های پیشین
+ مارمولک+ بابک خرمدین+ من مهربان ندارم نامهربان من کو ؟+ چشم من + + راه من+ شب آغاز هجرت تو+ حرف با خدا+ شبی از شدت+ دنیای سنگ+ به نام عشق+ ما به هم نمی رسیم + تولدت مبارک+ تولدت مبارک + تولدت مبارک

صفحات: