تبلیغات
حرفهای نا گفته - دلم گرفت ...
دلم گرفت ... | تنهایی ,

دلم گرفته آسمون،نمیتونم گریه کنم

شکنجه میشم از خودم،نمیتونم شکوه کنم

انگاری کوه غصه ها ،رو سینه ی من اومده

آخ داره باورم میشه ،خنده به ما نیومده

دلم گرفته آسمون ،از خودتم خسته ترم

تو روزگار بی کسی ، یه عمره که در به درم

حتی صدای نفسم ،میگه که توی قفسم

من واسه آتیش زدن ، یه کوله بار شب بسم


منو به بازی میگیرن ، عقربه های ساعتم

برگه تقویم میکنه  ، لحظه به لحظه لعنتم

آهای زمین یه لحظه  تو نفس نزن

نچرخ تا آروم بگیره ، یه آدم شکسته تن
                                   

نگو که ازاین روزگار ،یه خورده کمتر گله کن

دلم گرفته اسمون ، یکم منو حوصله کن

نوشته شده توسط تنهای تنها در دوشنبه 16 آبان 1384 و ساعت 12:11 ب.ظ
نوشته های پیشین
+ مارمولک+ بابک خرمدین+ من مهربان ندارم نامهربان من کو ؟+ چشم من + + راه من+ شب آغاز هجرت تو+ حرف با خدا+ شبی از شدت+ دنیای سنگ+ به نام عشق+ ما به هم نمی رسیم + تولدت مبارک+ تولدت مبارک + تولدت مبارک

صفحات: