تبلیغات
حرفهای نا گفته - نگاه عشق...
نگاه عشق... | تنهایی ,

توی نگاهت ...

تنهایی

توی نگاهت عشقو دیدم ،‌ تپش قلبو شنیدم
توی جاده های احساس من به عشق تو رسیدم
توی کتابا عشقو خوندم عکس خورشیدو سوزوندم
جای خورشید توی کتابا نقش چشماتو نشوندم
توروخدا برگرد من خیلی دلم واست تنگ شده ... من خیلی دوستت دارم ...
به حرفات ،‌ به دلداریات ،‌ به مهربونیا و محبتات... ...
از روزی که تو رفتی پریده رنگ شادی

اما خورشید می تابه مثل یه روز آبی
چطور هنوز پرنده داره هوای پرواز
چطور هنوز قناری سر میده بانگ آواز
مگه خبر ندارن تو نیستی در کنارم
چرا بهت نگفتن بی تو چه حالی دارم
لعنت به این تنهایی دلم برات تنگ شده

نمی دونم دیگه چه جوری بگم که خیلی بهت احتیاج دارم


نوشته شده توسط تنهای تنها در پنجشنبه 10 شهریور 1384 و ساعت 06:09 ق.ظ
نوشته های پیشین
+ مارمولک+ بابک خرمدین+ من مهربان ندارم نامهربان من کو ؟+ چشم من + + راه من+ شب آغاز هجرت تو+ حرف با خدا+ شبی از شدت+ دنیای سنگ+ به نام عشق+ ما به هم نمی رسیم + تولدت مبارک+ تولدت مبارک + تولدت مبارک

صفحات: