تبلیغات
حرفهای نا گفته - در شهر محبت
در شهر محبت | جدایی ,

    در شهر محبت...

در شهر محبت همه را دار کشیدند

بر دار سر کوچه و بازار کشیدند

افکنده بخاکند ولی بر سر افلاک

نقش همه را بر در و دیوار کشیدند

آنجا که طبیبان بنشستند بر بیمار

بیرون همه را از بر بیمار کشیدند

هر غنچه را که لب را بگشود و سخنی گفت

بر گفته او خار? چه بسیار کشیدند

قومی ز ترحم عجبا بر سر مردم

دستی که کشیدند چه آزار کشیدند

اوراق مزامیر که داود سرودش

بر هر ورقش پنجه انکار کشیدند

هر چهره که از پرده تقدیر در آمد

بر معنی آن پرده پندار کشیدند

از خون دل و دیده ما بود درین شهر

راهی که پی دیدن دلدار کشیدند


نوشته شده توسط تنهای تنها در شنبه 5 شهریور 1384 و ساعت 11:08 ق.ظ
نوشته های پیشین
+ مارمولک+ بابک خرمدین+ من مهربان ندارم نامهربان من کو ؟+ چشم من + + راه من+ شب آغاز هجرت تو+ حرف با خدا+ شبی از شدت+ دنیای سنگ+ به نام عشق+ ما به هم نمی رسیم + تولدت مبارک+ تولدت مبارک + تولدت مبارک

صفحات: