تبلیغات
حرفهای نا گفته - شعری بر آب
شعری بر آب | عاشقانه ,
  

                  

از آشتی بگو

شعری بر آب ، دشنه در خواب  
اسبی در مه ، مهتاب در مرداب  
زخمگاهِ آهو ، چشم براهِ جادو  
جنگجو ، جنگجو  
از آشتی بگو  
عقابِ بی پر ، بسترِ خاكستر  
سیمر غ در آتش ، سرداری بی سر  
چه شد؟ چه شد؟ پایانِ قفس  
چه شد؟ چه شد؟ نورِ مقدس  
جنگجو ، جنگجو  
از آشتی بگو  
پای این كتیبه ی شكسته  
پا دراز كن ای همیشه خسته  
كنار ستون های در خونگاه  
دست ما جان پناه  
خوشترین ساز در راه  
مرا ببر به كوچه ی حمید  
مرا ببر به تخت جمشید  
دبستان جهان تربیت  
ببر به كلاسِ آخر تبعید  
جنگجو ، جنگجو  
از آشتی بگو......  


نوشته شده توسط تنهای تنها در دوشنبه 31 مرداد 1384 و ساعت 10:08 ق.ظ
نوشته های پیشین
+ مارمولک+ بابک خرمدین+ من مهربان ندارم نامهربان من کو ؟+ چشم من + + راه من+ شب آغاز هجرت تو+ حرف با خدا+ شبی از شدت+ دنیای سنگ+ به نام عشق+ ما به هم نمی رسیم + تولدت مبارک+ تولدت مبارک + تولدت مبارک

صفحات: